|
پهلوان زنده راعشق است !!!
|
چوپان دروغگو فکر میکرده که مردم حتما این داستان رو تو کلاس چهارم دبستان خوندن و
اوناییکه نخوندن هم حتما همرنگ جماعت میشن ودیگه کمکش نمیان . پس فکری به کله پوکش
زد: اون بدجنس!! رفت وبا گرگه همدست شد تا ازیکطرف باخیال راحت بره ها رو حیف ومیل
کنه واز طرف دیگه خسارت گله رو از بیمه بگیره اما اصولااز آنجاییکه مردم ما حافظه تاریخی
خوبی ندارند وحس انسان دوستی هم اجازه نمیده که گول نخورن پس باز هم گرز ها رو برداشته
وبه کمک چوپان رفتند که ناگهان این صحنه عجیب رو دیدن لذا خونشان به جوش آمده ، گرگ
وچوپان رو به سزای عمل کثیفشان رساندند.
نتیجه منطقی : همیشه آخر کارها اونطوری نمیشه که شما فکر میکنید.
نتیجه اخلاقی :یک گرگ کافیه برای پاره کرده یک گله ، پس بهتره بره ها رو گرگ شناس کرد.
لطفا تا آخر بخوانيد وحتما نظر بدهيد ....................
روزي روزگاري در دهي چوپاني زندگي ميكرد كه گله اي را به چرا ميبرد . يك
روز صبح زود مردم ده كه از خواب صبحگاهي بيدار شده بودند صداي داد
وفرياد چوپان را شنيدند كه ميگفت گرگ گله ام را خورد. مردم هم از آنجايي كه
درقصه پيش بيني شده وهيچ اختياري از خودشان ندارند دويدند سمت چوپان تا
اينكه گله او را نجات دهند غافل از اينكه چوپان روي تپه رفته وبه ريش آنها
مي خندد. مردم بيچاره هم پس از ضايع شدن به خانه هاشان برگشتند.
باري اين قضيه دو بار ديگر نيز اتفاق افتاد وهر بار چوپان دروغگو از آنجاييكه
از اسمش هم پيداست مردم را سركار نهاد و مردم بيچاره نيز هربار كه به كمكش
مي شتافتند ضايع شده وبازمي گشتند.........
چندروزي گذشت تا اينكه يك روز واقعا گرگي به گله ي اين چوپان بخت برگشته
حمله كرد . مردم صداي شيون وفغان چوپان قصه ما را شنيدند كه درخواست
كمك ميكرد .................................................
حالا به نظر شما مردم چه كاري را انجام مي دهند؟
بعد از هزار مرحله دوري
بعداز هزار سال صبوري
اين يك زياده خواهي نيست
اين نيست يك توقع بيجا
اين نيست يك هوس
اين آخرين تضرع يك عاشق است وبس :
باري اگر به سينه دلي داريد
اين آرزوي ساده ما را برآوريد
ما را به هم ببخشيد
ما را براي هم بگذاريد
درلحظه هاي مانده به جا – ازحيات ما
ما را به یکدیگر بسپارید........
در غروبي تلخ گامهای لرزانش رابرمي داشت،چهره اش نوراني ولي رنجيده
بود از نفس هايش برمي آمد كه از راهي دورآمده است باز قدم برمي
داشت وبا چوبدستي اش نقطه هايي رابر زمين مي نگاشت وخط پيري را
براي ديده گان عابران ترسيم مي كرد ،باز قدم بر مي داشت درحالي كه
دست چپش رابركمرخميده اش گذاشته بود ايستادوغروب خون گرفته ي
خورشيدرا نگاهي كرد نگاهي كه براي او كمي مه آلود بود به قبرستان
رسيده بود ،آنجا آرامگاه هميشگي اش بود فاتحه اي نثار به خاك خفتگان
كردوبعد در ميان قبرها دنبال چيزي مي گشت ،در كنار قبر تازه فرزند ش آرام
گرفت اشك از چشمانش جاري شد ودستهايش رابرروي قبر گذاشت
وبريده بريده وآرام آرام فاتحه رازمزمه كرد،پيشاني اش راروي قبر گذاشت
ولي اين بارچيزي نگفت.
هواتاريك شد،همه رفتند اما پيرمرد بيجان دركنارقبر پسرش آرام گرفت.
واین همان پایان خط پیری بود که دست سرنوشت برای پیرمرد رقم زده بود
چرا معلم نباشم ؟ چرا
من که مرام بی توقع باران را
برای کودکی های کلاس
می بارم
برای آزمون از خود گذشتن
برای برداشت پاییزی خشک ترین سال سادگی
برای آنچه همیشگی است
وبیاد هیچکس نمی ماند
مگر
من و تو
وخدا
2- به همراه هم به مسافرت برويد.
3-اگرهمسرتان ازيك بيماري رنج مي برد برايش قرباني بدهيد.
4-بدون هيچ دليل خاصي برايش گل بفرستيد.
5-علامت مخصوصي براي زنگ خانه بين خودتان بگذاريد.
6-يك تختخواب احساس برانگيز بخريد.
7-در پذيرايي از رئيس ، دوستان وخانواده همسرتان نهايت تلاش خود رابكار ببريد.
8-هر وقت به همسرتان قول مي دهيد كه به او تلفن مي زنيد ، حتما اين كار را بكنيد.
شما ايده اي نداريد ؟
مدرسه اي كه من دوست دارم در آن درس بخوانم
مدرسه اي كه در آن به باغ سبز باز شود و در هر زنگش با صداي بلبل به بيرون برويم موقع ورزش با فضا نور دان به سياره ديگر برويم دانش آموزان دانشمند درآن درس بخوانند مديرش از دانشگاه سور بون فرانسه مدرك تحصيلي داشته باشد و بهترين و خوش اخلاق ترين مدير دنيا باشد معلمان همگي جزء معلمان نمونه دنيا باشند و دانش آموزان خود به جاي معلمان درس بدهند وازدرس رياضي هم خبري نباشد و هرسال در روز معلم و دانش آموز فيلم برداراني جهاني بيايند و جشن ما را در تلويزيون جهاني پخش كنند ، مدرسه مان در وسط جنگلي در فضا معلق باشد و در زنگ هاي تفريح در وسط جنگل به شكار آهو بپردازيم و براي وعده هاي غذايي به قلعه ها يي كه بالاي درختان درست كرده ايم برويم ،وقتي مي خواستيم به خانه برويم هر شخصي با اسبي سفيد به خانه مي رفت و در راه با دوستانمان مسابقه ي اسب سواري مي داديم در فصل تابستان مدرسه ي ما تعطيل نمي شد و در سال با معلمان به گردش هاي علمي مي رفتيم (اي كاش مدرسه ي ما خيالي بود)
مسعود كلاس اول 1
موضوع انشاء؛ به چه چيزي فكر مي كنيد؟
البته كاملا واضح است كه فكركردن كاري است بسيارسخت ودشوار اما مهم اين است كه به چه چيزي فكر كنيم
من گاهي به اين فكر مي كنم كه چطور مي شود ازدست درس خواندن راحت شد اماخوب كه فكرمي كنم مي بينم كه راهي نيست
بعد فكر مي كنم كه اي كاش لااقل امتحاني در كارنبود
پدرمان مي گويد فكركردن كار خوبي نيست ،موهاي آدم را سفيد مي كند درضمن آدم رالاغر هم مي كند،البته من فكر مي كنم كه تخم مرغ هم آدم را لاغر مي كندچون معلم هاي ما كه همه لاغر هستند زياد تخم مرغ مي خورند،آنها چند روز پيش هم كه مسابقه فوتبال راباختند ناهار تخم مرغ خورده بودند
يك روز من در گوشه اي ساكت نشسته بودم كه پدرم يك پس گردني محكم به من زد وگفت ؛ بازتوچه فكري هستي شيطون؟
من خيلي روي مسئله هاي رياضي فكرمي كنم اما نمي توانم آنها راحل كنم البته شايد مال اين باشد كه من چاق هستم آخر همه معلمهاي رياضي لاغر هستند،
برادرم تمام ديوارهاي خانه را پركرده است از عكسهاي فوتباليست هااو فكر مي كند روزي درتيم برزيل بازي مي كند البته من فكر مي كنم او بايد درس بخواند ومعلم شود وبعد پولهايش را بامن تقسيم كند
من زياد فكر كردم مي ترسم موهايم سفيد شود
اين بود انشاي من
رضا كلاس دوم 1
از باغ مي برند چراغاني ات كنند
تاكاج جشن هاي زمستاني ات كنند
پوشانده اند "صبح" تو را "ابرهاي" تار
تنها به اين بهانه كه باراني ات كنند
يوسف به اين رهاشدن ازچاه دل مبند
اين بار مي برند كه زنداني ات كنند
اي گل گمان مكن به شب جشن مي روي
شايد به خاك مرده اي ارزاني ات كنند
يك نقطه بيش فرق رحيم ورجيم نيست
از نقطه اي بترس كه شيطاني ات كنند
آب طلب نكرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه ايست كه قرباني ات كنند
اول
چندروزه كه دنبال گرفتن دوتا وام هستم ،روي هم ميشن7 ميليون يعني تا سه سال ديگه بايد حقوقم رو بدم به جاي قسط
حالا ميخوام با اين 7 ميليون زمين بخرم بعد بفروشم، بعد هي اين كارو ادامه بدم تاپولدار بشم(حالا اگه شد به بقيه هم كمك ميكنم.
)
دوم
امروز يه نامه ازاداره برام اومده كه درصد قبولي دانش آموزان مدرسه در درس رياضي افت داشته.
نوشتن كه: از آنجاييكه دانش آموزان ماهمه جزو نوابغ هستند لذا نتيجه ميگيريم كه شما خوب درس نداده ايد(بخوانيد خوب نمره نداده ايد)پس اگر خودتان را اصلاح نكنيد(بخوانيد نمره ها را اصلاح نكنيد) مطابق مقررات باشما برخورد خواهد شد
تلاش وزحمت هم يعني كشك
سوم
ديروز يكي از دانش آموزان چند سال پيش خودم روديدم،البته من اصلا نشناختمش ، آخه سر ووضعش خيلي عوض شده بود،وقتي ديد نميشناسمش بهم گفت:آقا يادتونه سر درس درصد منو كتك ميزديد آخه من درصد رو ياد نميگرفتم. يادم اومد سر اون درس يه كتك حسابي بهش زده بودم (البته كلا من خيلي كم تنبيه ميكنم)
بعد از احوالپرسي گفتم خوب حالا چيكار ميكني؟
گفت:هيچي !! با پدرم يه توليدي گذاشتيم
گفتم:درآمدت چطوره؟
گفت:بد نيست يه جنسي روتا توليد كنيم باخودمون درمياد سيصد چهارصد تومان، ما هم سه چهار درصد ميكشيم روش ميديم 1500 تومان!!!!!!!!!!!
زدم رو شونش و گفتم: اتفاقا تنها كسي كه معني درصد رو خوب فهميده خودتي، ما همه ول معطليم