تبليغاتX
نوشته هاي يك دبير رياضي
پهلوان زنده راعشق است !!!

بيچاره دارد گريه مي كند. دلم مي سوزد. مي گويم: عيب نداره برو بشين ولي اگه فردا پرسيدم بلد نبودي بايد به مامانت بگي بياد. باشه ؟! مي گويد: چشم آقا ! همان لحظه زنگ مي خورد. مي رود سمت ميزش. از كيفش يك بسته چيپس بيرون مي آورد (با همان چشمان هنوز خيس) و از لاي كتابش (در مقابل چشمان گردشده من) عكس "ليونل مسي" مي افتد بيرون.....

دو روز كاري 12ساعته، خستگي مفرط ودومين باران پاييزي.......

درس رسيده بود سر قسمت سرگرمي ورياضي، ومن داد سخن سر داده بودم در وصف رياضيدانان و نوابغ علم رياضي ودانش آموزان مات ومبهوت سخنان من واينكه معلم ما چقدر سرش مي شود ....

سگي خيس وآبكشيده از جلوي مدرسه رد ميشد وبچه ها دنالش ميكردن، چقدر دلم برایش سوخت ...

شب برنج محلي داشتيم ولبوي داغ داغ، آي... دمت گرم وسرت خوش باد

 

پ ن: كاش امشب باراني ببارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:10  توسط پاچاد  | 

قصد داشتم مطالبی از نشریه "همشاگردی" رو بذارم تو وب ولی تصمیم گرفتم به جاش دو صفحه از نشریه " ده بر یک" که نشریه گروه ریاضی شهرمونه رو بذارم. ضمنا این طرح ها  کار خودمه.

برای اطلاعات بیشتر می تونید مراجعه کنید به آدرس : http://dahbaryek.blogfa.com

البته مدتیه که دوست عزیزم آقای شیری کم کار شده اند و شاید آپ نکرده باشند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 13:34  توسط پاچاد  |