|
پهلوان زنده راعشق است !!!
|
هان اي پدر پير كه امروز
مي نالي ازاين درد روانسوز
علم پدرآموخته بودي
واندم كه خبردارشدي سوخته بودي
چل سال غم ورنج ببين با تو چه ها كرد
دولت رمق و روح ترا ازتو جداكرد
چل سال تورا برده انگشت نماكرد
آنگاه چنين خسته وآزرده رهاكرد
ازمادربيچاره من يادكن امروز
هي جامه قباكرد
خون خورد و گروداد و غذاكرد و دواكرد
جان برسراين كار فداكرد
هان اي پدرپير
كو آن تن وآن روح سلامت
كو آن قد وقامت
فريادكشدروح تو فرياد ندامت
علم پدرآموخته بودي
واندم كه خبردارشدي سوخته بودي
ازچشم تو آن نوركجا رفت
آن خاطرپرشوركجا رفت
ميراث پدرهم سراين كار رفت
وآن شعله كه بر جان شما رفت
دودش همه در ديده مارفت
امروز تو ماندي و اين درد روانسوز
نفرين نكندسود به استاد بدآموز
چل سال اگرخدمت بقال نمودي
امروزبه اين رنج گرفتار نبودي
هان اي پدر پير
چل سال دراين مهلكه راندي
عمري به تماشاوتحمل گذراندي
ديدي همه ناپاكي و خودپاك بماندي
آخ كه مرانيز به اين ورطه كشاندي
علم پدر آموخته ام من
چون او همه در دام بلا سوخته ام من
چون او همه اندوه و غم اندوخته ام من
اي كودك من مال بيندوز
وآن علم كه گفتندمياموز